پنجشنبه 4 آذر 1395 / 12:26|کد خبر : 2457|گروه : ادبی

دلنوشته دخترشهید پیمان ویسی/

اندوهم جز با تکیه بر شانه هایت مرهم نمی گیرد

اندوهم جز با تکیه بر شانه هایت مرهم نمی گیرد

باباجان دلم آنقدر اندوهگین است که مرهمی جز شانه هایت ندارد؛ ای کاش همه می دانستند اندوه با نصیحت برطرف نمی شود و این دل غمگین آغوش بابا را طلب می کند.

شاهوخبر؛ «پرنیا ویسی» دختر 9 ساله شهید «پیمان ویسی» در محفل شعرخوانی و خاطرگوئی یادمان شهدای زرنه متن زیر را برای حضار قرائت کرد که اوج احساسات یک دختر را نسبت به پدر شهیدش بازگو می کند. متن کامل این دلنوشته درادامه می آید:

بابا پول می خواهم...

بابا لباس می خواهم...

بابا اسباب بازی می خواهم...

کفشم پاره شده...

دفترم تمام شده...

باباکیفم پاره گشته...

همش، بابا...بابا...بابا...؛ ولی یکبار نگفتم باباجان تواز من چه می خواهی. بابا همین که پیشم بودی برایم کافی بود و بودنت درکنارم دنیایی بود؛ همیشه از نداشته هایم نق می زدم و از چیزهائی که دلم می خواست.

باباجون...؛ یادمه بهم می گفتن بابات را بیشتر دوست داری یا مامانت را؛ منم می گفتم هردوشون، اما هی اصرار می کردن که کدوم را بیشتر دوست دارم و باید یکی رو انتخاب می کردم...، و من با نگاهی شرم آور و لبخند زیرلبی می گفتم، ما..ما..ن.

بابا جان تو هم با لبخندی بازی کودکانه دوست داشتن بزرگترها را برگزار می کردی و شاید هم جلو چشم همه نمی خواستی به رویت بیاوری که بازی را جدی گرفته ای یا شوخی... ؛ اما الان می فهمم که بابا جون چقدر زحمت می کشیدی تا زندگی مابهتر باشه.

یادمه از سرکار که برمی گشتی چشمانت چقدر خسته بودند، اما باز هم اولین کارت در آغوش کشیدن من و امیر علی بود و با باز کردن کوله پشتیت که پر از سهم خوراکی های خودت بود، شادی رابه ما می بخشیدی.

به امیرعلی می گفتی، بیا این شیر سهم تو...؛ عمو زانیار برایت فرستاده؛ آخه امیر علی از کوله پشتی عموزانیار هم سهم داشت و هنوز که هنوزه بهانه سهمشو از کوله پشتی او می گیره.

حالا که نیستی اگر تمام خوراکی های دنیا را به ما بدهند باز  لذتی به اندازه سهم کوله پشتیت ندارد.الان می فهمم باباجان..؛ الان می دانم که چقد دوستتداشتم و چه اندازه دوستداشتنی بودی.حالا به همه می گویم به کودکان نگید بابایت را دوست داری یا مامانت را...؛

باباجان دلم آنقدر اندوهگین است که مرهمی جز شانه هایت ندارد؛ ای کاش همه می دانستند اندوه با نصیحت برطرف نمی شود و این دل غمگینم آغوش بابایم را طلب می کند.

ای کاش...

دختربابا...پرنیا ویسی

انتهای پیام/الف

لینک کوتاه: https://goo.gl/388ehN



برچسب ها :

دلنوشتهدختر شهیدمتن ادبی برای شهداشهدای زرنهمحفل شعرخوانی

نظرات کاربران :

سردار مرادی [یکشنبه 7 آذر 1395 | 09:24] پاسخ

دوست عزیزم ،دوست دوران سربازیم ،شهید نمیمیره شهید همیشه زنده است همیشه به یادتیم و در قلبمون جا داری

دیدگاه های ارسالی شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

نام *
 

کد امنیتی
 
   
Shahokhabar Telegran Channel
آخرین اخبار
پربازدیدترین های یک ماه اخیر

ADS In Website

ADS In Website

ADS In Website

ADS In Website

ADS In Website

ADS In Website

ADS In Website

ADS In Website

ADS In Website

ADS In Website