شنبه 27 شهریور 1395 / 13:23|کد خبر : 2200|گروه : ادبی

گزارش شقاوت بشرعلیه طبیعت/

سیه روی شود هرکه در او غش باشد

سیه روی شود هرکه در او غش باشد

می خواستم بگویم که من ریشه در خاک دارم و نمی توانم فرار کنم، حداقل شما فرار کنید. اما تا چشم کار می کرد آتش و حرارت بود؛ این بود که قصد توصیه ام را برای فرار خلاف عقل پنداشتم.

به گزارش شاهوخبر؛ نویسنده توانای کامیارانی، «احمدرضا لطفی» این بار به رسم شیفتگان طبیعت، از زبان درختان سخن سرائی نموده و مطلبی وزین را خلق کرده است تاخوانده شود، درس ها ونکته ها دریافت شده و به کاربرده شود تا بتوانیم هرچه بیشتر برای زندگی و زنده بخشی درختان و طبیعت پیرامون همت نماییم.

متن کامل نوشته ایشان بدین شرح است:

تنها به دستور خداوند و بدون دخالت آدمیزاد و برای خدمت به بشر که خداوند به من گفته بود اینان جانشینان من هستند. برروی زمین در کوه ها و بیابان ها رشد و نمو نمودیم و چیزهایی که لازمه رشد بودند، خودش به وقت مهیا می کردند وطبق اراده او یواش یواش از دل خاک سر در آوردیم و قد کشیدیم، تا به مرحله ای رسیدیم که از بالا بالاها اما پایین تر از خدای خالق نظاره گر بی مروتی های انسان ها شدیم. همان انسان هایی که خدایمان گفته بود تو باید برای رفاه و خدمت به آنان از هیچ چیز دریغ نکنی، داشته هایمان سایه ای و احیانا شاخ و برگی که قابل استفاده بود؛ یعنی هر آنچه داشتیم در طبق اخلاص گذاشتیم و خدای خود را شاهد می گیریم که نه سایه مان را از هیچ جنبنده ای دریغ نمودیم و نه کسی را از روی میل و علاقه آزردیم.

همین خلیفه ها بزرگ ترین آسیب ها را به ما رساندند و می رسانند؛ اما ما برای رضای خدا و به خاطر دوست داشتن آدم ها حاضر نشدیم تیغی و یا تراشه ای از جانب ما در بدن جانداری فرو برود، مگر مثل همیشه براثر بی مبالاتی های خودشان... .

در مقابل تندبادها مقاومت می کردیم تا بلکه چند صباحی دیگر سرزنده و سرپا باشیم و با افتخار و به شکرانه موهبت های الهی به بشریت خدمت بیشتری بنماییم تا مانعی باشیم برای فرسایش خاک، مانعی باشیم برای جلوگیری از گرد و غبار،مانعی باشیم برای از بین رفتن زمین های حاصلخیز که رزق و روزی  و چرخه اقتصاد  در روستاها، شهرها و ادامه زندگی ملت ها، کشورها  و به طور کلی جهان بدون آن غیر ممکن است و نیز مانعی باشیم برای...؛ چرا یکی نیست بگوید ما به جز خدمت چه خیانتی به شما جانشین های خداوند برروی زمین کرده ایم که چنین مورد بی مهری و شقاوت قرار می گیریم؟

راستی پاداش آدمیان در جواب خوبی ها، گرفتن شیره جان وآتش زدن است؟ از خدایم ممنونم که مراجانشین خویش بر روی زمین قرار نداد، چرا دستان پرتوان و نیرومند ما درختان نزد آدمیان و این جانشینان خدا اینقدر بی نمک است؟ باید چکار کنیم با ما مهربان باشید؟ باید چکار می کردیم که نکردیم؟ کسی نیست به ما جواب بدهد؛ و یا هست واز فرط شرمساری و خجالت جوابی ندارد بدهد؟ همان قلم و کاغذی که متأسفانه برروی آن نقشه ی نابودی ما را ترسیم می کنید، از جنس ما هستند واقعا ما درختان و به طور کلی طبیعت، چرا بی یار و یاور هستیم؟ جانشینان خدای سبحان برروی زمین چرا بی رحمانه بر ما می تازند و نسل کشی عجیبی به راه انداخته اند؟ هیچ فکر کرده اید با سوزاندن نسل ما نسل های آینده خود را نیز قبل از اینکه خود اقدامی در جهت سوزاندن بکنند سوزانده اید؟

از تنه چوب ما دارمجازات ساخته اید و ما را بدنام کردید؛ به حرمت جایگاه و مقامتان نزد خداوند چیزی نگفتیم، تنه نیمه جان و هنوز نخشکیده ی ما را آتش زدید و در یک قدمی خودمان کباب نوش کردید و بعضا وسایل لهو و لعب هم در کنارش مهیا ساختید، باز هم به احترام انسان بودنتان چیزی نگفتیم، از تنه و وجود با برکتمان کبریت ساختید و بلای جانمان شدید، باز هم سکوت وسکوت...؛ خود قضاوت کنید تا کی سکوت؟

راستی می گویند آدمیان دفتر و دستکی راه انداخته اند و  وسایل تزیینی و لوکس آن نیز از خودمان ساخته اند و عده ای هم در قبال آن حقوق می گیرند و به اصطلاح حافظ ما شده اند عنوانشان هم محافظت از منابع طبیعی است، کجایند...! ما که وجودشان را احساس نمی کنیم شما را نمی دانم.

چرا حداقل آنها به داد ما نمی رسند. راستی ما هم عجب توقعاتی داریم ها...! با چشمان خود دیده ایم همین محافظین طبیعت، پرندگانی را که برروی شاخه هایمان آواز می خواندند شکار می نمودند. این ها هم دردی است مضاف بر دردهای بی درمان خودمان؛ آخه ما هم ظرفیتی داریم. در دیزی باز است حیای گربه کجاست؟ از قول ما به آنها بگویید از شما بیشتر از دیگران نگرانیم؛ زیرا شما نان دفاع و حفاظت از ما را می خورید ولی  مایی که خیلی بالاتر از شما قرار گرفته ایم و در بلندی ها قرار داریم و یا از شما بلند تریم و همه جا را می بینیم فعالیتتان را در حد رفع تکلیف هم نمی بینیم چه رسد به این که فارغ از وظیفه سازمانی احساس مسئولیت بکنید.

می گویید نخیر به وظیفه عمل شده و تمام قد از شما و طبیعت دفاع کرده ایم، به فرض ما از روی سادگی پذیرفتم چنین است پس این همه آتش زدن ها و آتش سوزی ها چیست و منشأش کجاست؟پس قبول کنید ما بی دغل و کلک هستیم و امکان ندارد دروغ بگوییم و یا بهتان بزنیم بی خودی شلوغش نکنید.

گاه از دور نظاره گر هستیم هم نوعان مان چه وحشتناک در آتش خشم بشر می سوزند. شرشر اشک می ریزیم ،اما چون گاهی اوقات قدری از معرکه فاصله داریم و درصدی احتمال زنده بودنمان وجود دارد در این فکر هستیم که ای خدای من آیا می توانم جور سایر دوستانم که با هم شوکت و عظمت به طبیعت بخشیده بودیم را بکشم؟ واقعیتش هم سخت است و هم بسیار تلخ شما بگویید آخه من با تعدادی دیگر درخت قد ونیم قد و اگر ما هم نسوزیم باید سالیان متمادی منتظر باشیم تا جمعی به مانند جمع گذشته احیا و به طبیعت جلال دوباره ببخشیم؛ می توانم؟

 علاوه بر آن عزیزانمان که در حال سوختن بودند و صدای فریادشان می شنیدیم و ترس داشتیم حالا شراره خشم بشر به ما هم نزدیک شود که از قضا شد به نظر می توانیم این همه کاستی ها را جبران کنیم؟با توهستم آهای جانشین خدا بر روی زمین ما هم روییده همین زمینیم.چرا همه ما را با آتش جهلت می سوزانی؟اگر بدانید که قطعاً می دانید چه جنایتی مرتکب شده اید باید منصفانه حکم حلق آویز کردن خودت را خود صادر و به همان دار حلق آویزی که خود از تنه ما ساخته اید آویزان کنید، تو کجا بودی و چه می دانی چه جاندارانی که در زیر برگ های ریخته شده سال های گذشته ما و انواع گونه های گیاهی دیگر زندگی می کردند را به طور کلی نابود کردید، با آه های جگر سوزی از من درخواست کمک می کردند و می اندیشیدند به واسطه قامتم می توانم نجاتشان بدهم اما با آن جهنمی که تو به راه انداخته بودی مگر می توانستم کمک کار باشم؟می خواستم بگویم که من ریشه در خاک دارم و نمی توانم فرار کنم حداقل شما فرار کنید اما تا چشم کار می کرد آتش و حرارت طاقت فرسا بود این بود که قصد توصیه ام را برای فرار خلاف عقل پنداشتم و از آن صرفه نظر نمودم و با ناله های آنان هم ناله شدم و حال دیگر نمی دانم ناله های من زود خاموش شد یا ناله های آن زبان بسته ها؛ اما به یاد دارم آخرین ناله هایمان هم دل و هم صدا دعای هدایت و عاقبت بخیری بود. با این همه بی مهری باز هم به خود اجازه ندادیم جانشینان خداوند بر روی زمین را نفرین کنیم.

خدا را گواه می گیریم اصلاً نفرین نکردیم فقط دعا کردیم در جهت هدایت، از اقبال بد ما نکند بعد از تخریب ها خدای ناخواسته به بلایی گرفتار شوید و فکر کنیدما نفرین کرده ایم و کارگر افتاده،  نه خیر بی مرامی و بدجنسی در مرام ما جایی ندارد. جهت اثبات ادعا به این نشانی وقتی که جنازه هایتان را تشییع می کنند و در تابوتی می گذارند که از قضا باز هم از تنه ما ساخته اید از آن لحظه ای که در درون ما جای می گیرید چه قبل از غسل و کفن و چه بعد از غسل و کفن، باز هم دست از دعای خیر و هدایت و عاقبت خیری بر نمی داریم و نفرینی در کار نیست. کما این که منصف باشید مستحق نفرینید با این اوصاف تا قبرستان جسدتان را حمل می کنیم و در آنجا که از ما جدایتان می کنند و درون قبر قرارتان می دهند باز هم حامل دعای خیر هستیم و از خداوند بخشنده و مهربان به خاطر بی مهری های که در زمان حیاتتان بر ما روا داشته اید طلب آمرزش و مغفرت می نماییم .

بله این است مهربانی ما و آن است بی مهری شما پس سیه رو شود هر که در او غش است.

نویسنده: احمدرضا لطفی

انتهای پیام/ف



برچسب ها :

گزارش یک شقاوتزندگی و طبیعتآتش سوزیتوجه به طبیعتمنابع طبیعی

نظرات کاربران :

علی نریمانی [شنبه 27 شهریور 1395 | 14:10] پاسخ

ضمن سلام و احترام مطلب جنابعالی مطالعه گردید بسیار زیبا و واقعیاتی انکار ناپذیر است که از جنابعالی تشکر می شود.

کورش صیدی [شنبه 27 شهریور 1395 | 22:25] پاسخ

اینکه طبیعت باهمه زیبایی هاومهربانی هایش مورد بی انسانها واقع می شوند جای بسی تاسف است راستی ماانسانها که تمام مایحتاج خودراازدل همین طبیعت سخی بدست می آوریم چگونه خود رامجاب به تخریب آن می کنیم تابحال انسانها باخود اندیشیده اند که مرگ طبیعت مقدمه مرگ تدریجی شان است .دست مریزاد جناب لطفی داد سخن داده اید مرحبا قلمتان برا

دیدگاه های ارسالی شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

نام *
 

کد امنیتی
 
   
Shahokhabar Telegran Channel
آخرین اخبار
پربازدیدترین های یک ماه اخیر

ADS In Website

ADS In Website

ADS In Website

ADS In Website

ADS In Website

ADS In Website

ADS In Website

ADS In Website

ADS In Website

ADS In Website